مؤلّفه های طنز واقعی از دل تجربیات زنده و قابل دسترسی بر می خیزد؛ بر ایـن اسـاس، پویایی اثر ادبی در گرو پویـا نمـایی رنـج هـا و دردهـای جامعـه اسـت و شـرط مانـدگاری ادبیات، در قدرت ارتباطی است که بین ادیب و خواننـده ایجـاد مـی کنـد . بـر ایـن اسـاس، شاعری را طنزگوی واقعی می توان نامید که زبان او از دل تجـارب نـابرابر و ناهنجـار و بـی عدالت به حرف آید . در ادبیات کلاسیک عربی، زبان ابو الشّمقمق و در ادبیـات کلاسـیک فارسی، زبان عبید زاکانی بیـشترین تـصویرسازی را از وقـایع تلـخ زنـدگی مـردم بـا هـدف اصلاح دارد . ابوالشّمقمق و عبید زاکانی ، علی رغم تفاوت های جغرافیایی و زمانی، به دلیـل شرایط نابسامان و فقر اجتماعی و فرهنگی نـسبتاً یکـسانی کـه در آن زیـسته انـد، اشعارشـان دارای همگونی های فراوانی است . طنز در آثار این دو، نخست به قصد شستـشوی دردهـای درونی و دوم، با هدف نقد حاکمیت و اصلاح درد عموم نمود دارد. نوشتار حاضـر بـر آن اسـت کـه در چـشم انـدازی تطبیقـی و بـا روش توصـیفی - تحلیلـی، همگونی ها و ناهمگونی های طنز اجتماعی را در اشعار این دو شاعر فارسی و عربـی مـورد بررسی قرار دهد