رمان کوتاه دروازه کیمیاگر و بازرگان اثر تد چیانگ، با تلفیق بدیع داستانسرایی و مفاهیم ژرف فلسفی، خواننده را به سفری در هزارتوی زمان و هویت میبرد. این اثر که تحت تأثیر "هزار و یک شب" خلق شده، با بهرهگیری از تکنیکهای روایی نوآورانه و عناصر پسامدرن، داستانی گیرا و چالشبرانگیز را روایت میکند. شباهتهای ساختاری دو اثر، همچون روایتهای تو در تو و چارچوبهای داستانی پیچیده، نقشی کلیدی در برجسته کردن ماهیت ساختگی داستان و زیر سوال بردن ایده روایت واحد و مطلق ایفا میکنند. این رمان، خواننده را به سفری در دنیای داستان و فلسفه میبرد و نشان میدهد که چگونه داستانها میتوانند ابزاری قدرتمند برای درک جهان و جایگاه انسان در آن باشند.این امر، خواننده را به کاوش در لایههای عمیقتر معنا و تفسیر دعوت میکند و بازتابی از نوآوریهای روایی "هزار و یک شب" است. پارادوکسهای زمانی در "دروازهی کیمیاگر و بازرگان" نقشی اساسی ایفا میکنند و مفاهیم علیت، خطی بودن زمان و ثبات هویت را به چالش میکشند. این تکنیک، یادآور تناقضات و تضادهای موجود در "هزار و یک شب" است و به ایجاد فضایی مبهم و غیرقابل پیشبینی در داستان کمک میکند. هویت شخصیتها در هر دو اثر سیال و متغیر است. شهرزاد با روایت داستانهای مختلف، هویتهای متعددی را به خود میگیرد و شخصیتهای "دروازهی کیمیاگر و بازرگان" با سفر در زمان و تجربه خودِ آیندهشان، ثبات هویتی خود را از دست میدهند. این امر، مفهوم هویت را به عنوان امری مطلق زیر سوال میبرد. در پژوهش حاضر هدف آن است که با بررسی تطبیقی مهمترین مولفه های پسامدرن در این دو اثر، به شیوه توصیفی-تحلیلی، نشان دهیم که چگونه چیانگ در رمان کوتاه خود، مرزهای ژانر را به چالش میکشد و خواننده را به تعمق در بازاندیشی در ماهیت سیال و پویای نفس انسان وادار میکند.