از افلاطون تا شوپنهاور و هگل، از هگل تا گابریل مارسل و سارتر، از سارتر تا دلوز و فوکو، از فوکو تا رانسی یـر و مه یـر و بادیـو، تعمق فلسفی در باب تئاتر به نظر دو کارکرد عمده داشته است: یا منطبق ساختن یک سامانۀ فکریِ پیشاپیش متکامل بر مجموعه مسائل این هنر، یا استفاده از این مجموعه مسائل برای تحکیم آن سامانۀ فکری. اما اگر چیزی به نام فلسفۀ مستقل تئـاتر – در تقابل با فلسفۀ منطبق بر تئـاتر – وجود داشته باشد، هانری گوییه را باید بی گمان یکی از معدود نمایندگان آن شمرد. گواه این ادعا برنامۀ بدیع تئاتر و وجود است: «آیا نمی توانیم کوشید تا از تئـاتر به فلسفه برسیم و نه دیگر چونان گذشته از فلسفه به تئاتر؟» نخستین گام در تحقق این برنامه، به شکل طبیعی، معلق کردن مقولات فلسفی به سود مفاهیمی است که گوییـه آن ها را «مقولات دراماتیک» (catégories dramatiques) می نامد. چهار مقولۀ تراژیک، دراماتیک، کمیک و شگفت آور از هم مجزا می شوند و نویسنده عناصر جوهری هریک را با توجه به تأثیری که بر احساسات و جهان بینی انسان می گذارند، تعریف می کند. او همچنین، در عین تأکید بر تمایز مقولات دراماتیک از گونه های دراماتیک (genres dramatiques)، نشان می دهد که چگونه مقولات می توانند مرز میان گونه ها را درنوردند و به رغم تفاوت جوهری با یکدیگر، همزمان در اثری که پرچم یک گونۀ خاص را حمل می کند، حضور داشته باشند. از نظر گوییه، بروز جلوه های کمیک در سهمگین ترین تراژدی ها دال بر ماهیت نسبی و قراردادیِ گونه ها و حاکی از شکنندگی آن ها در برابر امواج نیرومند مقولات است…