قانون اساسی به عنوان یکی از مفاهیم مهم دانش حقوق دارای دو دوره کلان تاریخی است. از یونان باستان و رم تا اواخر قرن هیجدهم را می توان مفهوم سنتی قانون اساسی نامید و از انقلاب فرانسه و امریکا به بعد دوران مدرن قانون اساسی است. ازآنجاکه مفاهیم حالت ایستا ندارند و در حال تغییر و تحول هستند، معنای مدرن قانون اساسی نیز تا به امروز دستخوش تحولات متعددی شده است. این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که قانون اساسی در دوران مدرن چه مراحلی را طی کرده است. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی کوشش می کند این تحولات مهم را از منظر تحولات سیاسی و تاریخی مورد بررسی قرار دهد. هدف از این مقاله نشان دادن اهمیت تحولات تاریخی و سیاسی در فهم قانون اساسی و تحولات مفهومی آن است. در این مقاله تحولات قانون اساسی در دوران مدرن به شش دوره انقلاب فرانسه و امریکا، از پیروزی این دو انقلاب تا 1848، از 1848 تا 1871، از 1871 تا جنگ جهانی اول، فاصله دو جنگ جهانی و تحولات پس از جنگ جهانی دوم تقسیم شده اند و کوشش شده است نشان داده شود چگونه این تحولات باعث دگرگون شدن معنای قانون اساسی شده اند.